بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
508
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
خون از شرائين به جهت طلب لذت بدانجا بيشتر ميل كند و آن را پر سازند و روح و باد به مسام اعصاب و رباطهاى قضيب درآيند و آن را در طول و عرض و عمق متمدد سازند و شدت و استدارت و استقامت آن را حاصل آيد و باعث بر حدوث باد منوى در ان موضع حرارتى غريبه بود كه بواسطهء غلبهء منى و حبس بخارات و رغبت دفع و كثرت شعف و ميل التذاذ و حركت و توجه مواد گرم بدان محلها مهيج گردد و در ان منى اثر كند و بخارى از ان برخيزد اين نعوظ با غلبهء شهوت و بر غلبيت صادق بود و ما دام كه آن منى دفع نشود قضيب شكست گردد ( سست نگردد ) مگر سببى از اعراض نفسانى سردكننده حرارت باعثه بر ايجاد بخار بازگردانندهء روح يا گرمكننده محلل به او و اشباه اينها باعث بر تولد رياح غير منوى و آمدن بقضيب حدوث بخارست بود در حين هضم طعام چنانچه دستورست و تحليل نيافتن آن و با كيلوس بجگر درآمدن و از آنجا بگرده و اوعيه منجذب شدن بسبب گرمى جاذبى طبيعت كه در ان موضع حاصل گردد و بنابرينست كه در اواخر خواب اين نعوظ بسيار افتد و چون از خواب برخيزند باندك حركتى تحليل يابد و قضيب سست گردد و بسيار واقع شود كه چون كدخدايان آن حال را دريابند مشغول را غنيمت شمرند و ناگاه در ميان مهم از كار باز مانند و بدين نوع اغذيه كه در انها رطوبت فضليه غالب باشد و بادانگيز باشند اعانت تمام نمايند و چون اين معانى ظاهر شد واضح گردد كه كثرت نعوظ بىشهوت ازين اسباب الفاظ سستى نباشد و سبب آن غالب تولد بادانگيزكننده بود از رطوبتى غالب غليظ و لزج و غير منوى كه در حوالى ادعيه حادث شده باشد مولد باد حرارتى بود از اعضاى مجاور و مشارك اوعيه بخارانگيز و قاصر از تحليل آن و هرگاه مدد تحليل اندك بود در اعضاى ديگر متولد گردد از تحليل آن و هرگاه اين باد به قوت حرارتهاى بدنى تحليل پذيرد و نعوظ بر طرف شود و هرگاه مدد تحليل اندك بود ديگر متولد گردد و نعوظ اورد بتخصيص كه از خارج و داخل ديگر مددى بهم برسد و باشد كه باد بواسير و يا نفخى را فى سبب اين حال گردد و گاه بود كه با نعوظ بغايت غليظ باشد و تحليل نيابد و قضيب پيوسته ايستاده بماند و بدوام مدد دايمى گردد و قضيب از ان متالم بود و اين را توبرقضيب گويند و تكاثف پوست مذاكير و گشادگى افواه عروق متصله بدان و اغذيهء بادانگيز و بسيار به پشت باز خسپيد جمله اين علت باشند و چون اين علت كهنه گردد بغايت منفتح گردد